تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 795

مساهمون:

ص٧٩٥
تا يوسف دلجوى مهر از چاه شب بنمود چهر * اشك زليخاى سپهر از چشم شهلا ريخته شبديز شب در زير پى صحراى عالم كرده طى * كف از دهان چون ابر دى بر كوه و صحرا ريخته شيراوژن زرين سلب افكنده رزمى بس عجب * از پهلوى سهراب شب خون رستم‌آسا ريخته

المقطعات فى المدائح و الاهاجى

از زبان من به ابراهيم جمشيدى بگو * كاى ز ديدار تو كورى ديدهء اميد را از ره من دور شو كز بيم من بهرام چرخ * مىخرد صد ره به جوشن معجز ناهيد را از ره نسبت تو جمشيدى نه بل جمشيد باش * بنده ضحاكم كه مىگايم زن جمشيد را

در مدح شاهزاده محمود مروى

با آنكه از تمام جهان برگزيده‌ام * درگاه شاهزاده و شهر هرات را دست زمانه بسته در رزق بر رخم * زان سان كه بر گلوى شهيدان فرات را امسال اگر عليق خرى ديده اسب من * آنم كه معتكف شده‌ام سومنات را آن نيستم كه بر شعراى زمان خويش * گيرم ز كين ره فعلن فاعلات را بل در جريدهء فصحاى زمان قبل * ز اكفاى خويشتن نشمارم كفات را بااين‌همه رسايى و آزادى سخن * مانم در اين ديار اسيران كات را بر درگه حمايت تو من نه راعيى * بارى شهان كنند رعايت رعات را گيرم كه شعر من نه سزاوار جايزه است * بارى چه شد تصدق و نذر و زكات را

در انكار تأثيرات سعدين فرمايد

هركه را از نسبت سعدين باشد چشم خير * هست از روى سفاهت درخور توبيخها