هم به اميد قبول بندگيش را برد * قابلهء روزگار ناف بنات و بنين
و له ايضا
برجها ديدم درج اندر درج چوم موج بحر * صفحهها ديدم صور اندر صور چون نقش چين
گه به تقسيم درج بستى يقين پاى گمان * گه به تركيب صور بستى گمان نقش يقين
نه در آن قسمت فتورى در تصاريف زمان * نه در آن صورت قصورى از تحاويل سنين
اختران چون گوهر و گردون به كردار صدف * آسمان چون جنت و انجم بهسان حورعين
گه شدى از مكحل شب چشم جوزا سرمهكش * گه شدى از خرمن مه دست عذرا خوشهچين
ماه را از گوشهيى تير كمين اندر كمان * تير را از جانبى خيل كمان اندر كمين
و له ايضا
به ياد بزم تو ناهيد را به كف بربط * به كين خصم تو بهرام را به بر جوشن
ز رشك دست تو پرچين شده رخ دريا * ز تاب جود تو خونين شده دل معدن
سپاه عزم تو را عز و جاه قلب و جناح * سراى بزم تو را مهر و ماه طشت و لگن
خراج مصر نسنجد كفت به يك سنجد * گزيت روم نيرزد برت به يك ارزن
و له
پير فلك بين طفلسان اشكش به سيما ريخته * پستان صبحش در دهان شير مصفا ريخته
طاوس روز از راه كين بر زاغ شب كرده كمين * وز پنجهء خور بر زمين خونش به هرجا ريخته
در بركهء مشرق سحر فوارهء سيمين نگر * زو قطرهها بين چو گهر بر سقف مينا ريخته
دست شب از كنج غسق بركرده اين سيمين طبق * بر نطع زنگار از شفق ياقوت حمرا ريخته