466 غزالى مشهدى
از مشاهير شعراى زمان شاهتهماسب صفوى بوده كلياتش هفتاد هزار بيت است مثنويات متعدد دارد ؛ از جمله رشاد الحياة و اسرار المكتوم و نقش بديع و به مسافرت هندوستان رفته با شيخ فيضى دكنى صحبت داشته و در سنهء 907 لواى عزيمت به آخرت برافراشته از مثنوى نقش بديع او كه ابدع اشعار اوست اين ابيات منتخب شد :
نقش بديع
خاك دل آن روز كه مىبيختند * شبنمى از عشق بر آن ريختند
دل كه بدان رشحه غماندود شد * بود كبابى كه نمكسود شد
ديدهء عاشق كه دهد خون ناب * هست همان خون كه چكد زان كباب
بىاثر مهر چه آب و چه گل * بىنمك عشق چه سنگ و چه دل
دل كه ز عشق آتش سودا در اوست * قطرهء خونى است كه دريا در اوست
به كه نه مشغول بدين دل شوى * كش ببرد گربه چو غافل شوى
آهن و سنگى كه شرارى در اوست * بهتر از آن دل كه نه يارى در اوست
نيست دل آن دل كه درو داغ نيست * لالهء بىداغ درين باغ نيست
دامن از انديشهء باطل بكش * دست ز آسودگى دل بكش
قدر دل آنان كه قوى يافتند * از قدم پاكروى يافتند
عشق بلند آمد و دلبر غيور * در ادب آويز و رها كن غرور
چرخ درين سلسله پا در گل است * عقل درين مرحله لا يعقل است
روى بتان گرچه سراسر خوش است * كشته آنيم كه عاشقكش است
هر بت رعنا كه جفاكيشتر * ميل دل ما سوى او بيشتر
سوزش و تلخى است غرض از شراب * ور نه به شيرينى از آن خوشتر آب
يا منگر سوى بتان تيزتيز * يا قدم دل بكش از رستخيز