پرستاران خوابآلود مخمور * پريشان زو گهى نزديك و گه دور
چنين رفتند تا نزديك باغى * هنوز آگه نه از عطرش دماغى
نشاند آنجا كنيزان قصبپوش * ترشرو كرده چندين چشمهء نوش
بگفت اينجا حرمگاه است نى باغ * نه اينجا بار طاوس است و نى زاغ
اگر خود آيد اين دروازه بسته است * بگوييدش كليد در شكسته است
گر آيد نامهآور مرغى از شاه * نيايد تا غضب برخيزد از راه
و گر از بيستون پيغامى آيد * نشيند تا اجابت را گشايد
چو لعلش سير شد از درفشانى * روان شد همچو آب زندگانى
روش داد آنچنان سرو روان را * كه از رشك زمين كشت آسمان را
صنم مىرفت و گلهاى بهارى * ز مرغان چمن در شرمسارى
فضولى از كنيزان غلطساز * گشاد آن در كه محكمتر كند باز
به ناگه فيلسوفى نامه در دست * ز طراران شاه از در درون جست
كنيزان سيهبخت اندرين كار * همه حيرتزده چون نقش ديوار
نفسها سرد و بر لبها سرانگشت * جبينها زرد و بر ديوارها پشت
هم آخر شد يكى زانان خرامان * به دستى جان به دستى طرف دامان
بديد از دور شمشاد گلاندام * كه مىآيد كنيزى نابهنگام
به لعلش خنده گفت از آمدن پرس * دلش گفتا من آگاهم ز من پرس
ضميرش در صد انديشه مىسفت * به يكتن سر همىجنباند و مىگفت
به شاه اين شوخ چشمان را سرى هست * و گر با شاه نه با ديگرى هست
در جواب نامهء خسرو نگاشته
و گرنه هرك را دل باشد و هوش * نگردد آن سفارشها فراموش
مزن طعنم كه رفتى پيش فرهاد * كه دارم از صفاهان و شكر ياد
نرفتم تا ز طعن آشفته باشم * و گر گويى كه رفتم رفته باشم
نه شه كاذب نه شيرين بيستون رو * خدا داند كه بست اين تهمت از نو