تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
حسن چه دل بود كه دادش نداد * عشق چه تقوى كه به بادش نداد

من غزلياته

بستر شده در كوى تو خاكسترم امشب * يا سوخته از آتش دل بسترم امشب جان دادم و فارغ شدم از محنت هجران * يعنى كه ز شبهاى دگر بهترم امشب
* * *
چون رد و قبول همه در پردهء غيب است * زنهار كسى را نكنى عيب كه عيب است

و له

كس را نبينم روز غم جز سايه در پهلوى خود * آن هم چو بينم سوى او گرداند از من روى خود
* * *
من به ويرانهء غم مرده و طفلان هر سوى * سنگ بر دست كه ديوانه نيايد بيرون

رباعيات اوست

در كعبه اگر دل سوى غير است تو را * طاعت گنه است و كعبه دير است تو را ور دل به حق است و ساكن بتكده‌اى * خوش باش كه عاقبت بخير است ترا
* * *
تا كى گويى كه گوى اقبال كه برد * تا كى گويى كه ساغر عيش كه خورد اين‌ها چه فسانه است مىبايد رفت * اين‌ها چه بهانه است مىبايد مرد

467 فيض كاشانى قدس سره

و هو فخر المحققين و المجتهدين و زين العارفين مولانا مرتضى المدعو به محمد حسن . آن جناب از كملين عهد خود بوده و مراتب حكمت را در نزد صدر الحكماء الالهيين مولانا