تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤

460 شرف قزوينى

اسمش قاضى شرف جهان از شاگردان مير غياث الدّين منصور دشتكى و از علماى عهد شاه‌طهماسب صفوى بوده . ازوست :
امشب اين خوارى كه ديدم از تو بايد كشتنم * بر سر كويت اگر بيند كسى فردا مرا
* * *
نبودى بيش ازين هرگز خبر از عشق اغيارش * ز بس بردم گمانهاى غلط كردم خبردارش
* * *
ز رشك غير ترسم بيخوديها سرزند از من * ز بزم او همان بهتر كه امشب زود برخيزم
* * *
پى ترتيب بزم خاص مجلس مىزنى برهم * اگر من هم درين مجلس نخواهم بود برخيزم
* * *
زحمت چه مىكشى پى درمان ما طبيب * ما به نمىشويم تو بدنام مىشوى

461 شاپور طهرانى

از اولاد اميدى طهرانى بوده در عهد سلطان سليم به هندوستان رفته بماند و در آنجا فوت شد شاعرى غزل‌سرا بوده . از اوست :
نمىگوييم كز زندان هجر آزاد كن ما را * اگر جايى گرفتارى ببينى ياد كن ما را نمىدانم تو خواهى بود يا گردون همىدانم * كه دامنگير گردد خون من نامهربانى را اگر دلدار بىمهر است من هم غيرتى دارم * گر او رفت از نظر من نيز خواهم رفت از يادش