بر سر خلق بود ظلاللّه * سايه را سايه كى بود همراه
در مدح امير المؤمنين
بعد حمد محمد آنكه ولى است * ثالث خالق و رسول على است
عقل و برهان و نفس و امر گواست * كان دو را غير اين سيوم نه رواست
چون گروهى يگانهاش ديدند * به خداييش مىپرستيدند
حبذا پايهء بلند كمال * كه شود مشتبه به حق متعال
ديد معبود را به ديدهء جان * نپرستيد تا نديد عيان
ساختى با خدا چو بزم حضور * جامهء تن ز خود فكندى دور
پر به سوداى تن نكوشيدى * گاه كندى و گاه پوشيدى
در نماز آنچنان ز جا رفتى * كه دعاوار بر سما رفتى
بود غفلت ز سلخ پيكانش * كه به تن بود آن نه بر جانش
چون هواى شكست عزى كرد * مصطفى كتف خويش كرسى كرد
آنكه مهر نبوتش خوانى * جاى پاى على است تا دانى
بىمديحش نمىزنم نفسى * ليك نتوان شناخت قدر كسى
كه نهفتند حالتش امت * نيمى از بيم و نيمى از خست
بد سر مصطفاش بر زانوى * سجده ناكرده مهر رفت فروى
دعوتش را خدا اجابت كرد * رد خورشيد يكدو نوبت كرد
هم در خطاب به انسان كه اشرف مخلوقات است
اى تو آيينهء تجلى ذات * نسخهء جامع جميع صفات
در نمود تو ذات مستور است * ذات مخفى صفات مذكور است
جز تو كس قابل امانت نيست * وين امانت بجز خلافت نيست
به تو از ملك ماه تا ماهى * نامزد شد خليفة اللهى
هرچه در آسمان گردان هست * در تو چيزى مقابل آن هست