مىراندم از ناز چو مرغى كه به بازى * پايش بگشايند و پريدن نگذارند
* * *
نمىدانم چه گرمى كردهاى با دل نهان از من * كه تا غافل شوم از وى دوان سوى تو مىآيد
* * *
شفايى را تمام عمر در راه تو مىبينم * به كويت مىرود يا از سر كوى تو مىآيد
* * *
غيرت نه همين لازم عشق است كه ليلى * از رشك نخواهد كه به مجنون نگرد كس
* * *
خاطرم از تو تسلى به نگاهى نشود * چشم لطف از تو به اندازهء حسرت دارم
* * *
رباعى
گر سام نريمانى و گر رستم گرد * جلاب مرا به مفت نتوانى برد
يا قيمت آنچه خوردهاى بايد داد * يا در عوض آنچه ريدهاى بايد خورد
از مثنوى نمكدان حقيقت اوست
اى حجاب رخت نقاب ظهور * پردهء هستيت تجلى نور
ما و من را به حضرتت ره نه * هيچكس از تو جز تو آگه نه
قدم از خويش چون نهادى پيش * جلوه كردى به پيش ديدهء خويش
اى تو در جلوهگاه يكتايى * هم تماشاى و هم تماشايى
عقل اول چو طفل چوب به مشت * بر سر حرف اولش انگشت
هرك را سر بجيب عرفان است * از تو بر تو هزار برهان است
معرفت كى ز قال مىزايد * رهبر كور كور كى شايد
برگ اين راه را ز اهل كمال * ديده بستان نه پاى استدلال
به جنابش رسيد نتوانى * قدم دل مگر بجنبانى