اى دعوى عشق كرده آيين تو كو * قطع نظر از عقل دل و دين تو كو
اى دم زده از داغ صفا لاله صفت * پيراهن چاكچاك خونين تو كو
* * *
آنم كه ندارم به دوعالم كامى * نايافته جز به يك وجود آرامى
گر خلق جهان جمله چو من بودندى * لازم نشدى رسولى و پيغامى
* * *
گم گردم اگر تو جستوجويم نكنى * آيينه صفت روى به رويم نكنى
در حق خود از لطف تو گفتم بسيار * يا رب يا رب دروغگويم نكنى
457 شاه سنجان خوافى
اسمش زين الدّين محمود مريد خواجه مودود چشتى بود چون سنجان از توابع خراسان است از مرشد خود شاه سنجان لقب يافته و بدان لقب مشهور شده مردى صاحب حال و باكمال بوده در سنهء 599 رحلت نموده در قريهء بايج از توابع تربت حيدريه مدفون است . ازوست :
من رباعياته قدس سره
مردان خدا ميل به هستى نكنند * خودبينى و خويشتنپرستى نكنند
آنجا كه مجردان حق باده كشند * خمخانه تهى كنند و مستى نكنند
* * *
خواهى كه تو را رتبهء ابرار رسد * مپسند كه بر كس ز تو آزار رسد
از مرگ مينديش و غم رزق مخور * كان هر دو به وقت خويش ناچار رسد
* * *
تا مرد به تيغ عشق بىسر نشود * در حضرت معشوق مطهر نشود