454 سرمد كاشانى
اسمش سعيد و از ملت موسوى به كيش محمدى درآمد و از مير ابو القاسم فندرسكى حكمت فراگرفت و در خدمت مشايخ تصفيه كرد آخر الامر مجذوب شد و به هندوستان افتاد و در عهد داراشكوه شهادت يافت . تفصيل حالاتش را صاحب دبستان نقل كرده و من بنده نيز در تذكرهء رياض العارفين مفصلا نگارش داده ازوست :
و له
عمرى است كه آوازهء منصور كهن شد * من از سر نو جلوه دهم دار و رسن را
* * *
همچو دورافتادهاى كاخر به يار خود رسد * دست تا در گردن من كرد تيغش خون گريست
* * *
در كعبه و بتخانه سنگ او شد و گنگ او شد * يك جا حجر الاسود يك جا بت هندو شد
رباعيات
سرمد كه ز جام عشق مستش كردند * كردند سرافرازش و پستش كردند
مىخواست خداپرستى و هشيارى * مستش كردند و بتپرستش كردند
* * *
سرمد غم عشق بوالهوس را ندهند * سوز دل پروانه مگس را ندهند
عمرى بايد كه يار آيد به كنار * اين دولت سرمد همهكس را ندهند
* * *
در مسلخ عشق جز نكو را نكشند * لاغرصفتان زشتخو را نكشند
گر عاشق صادقى ز كشتن مگريز * مردار شود هرآنكه او را نكشند
* * *