نموده صورت بادام در نقاب شكوفه * چنان كه ديدهء خوبان ز طرف شقه چادر
برون كشيد جهان از قفا زبان بنفشه * مگر نكرده چو سوسن به ذكر شاه زبان تر
و له ايضا
طراوتى است جهان را ز فر فروردين * كه هر زمان خجل است آسمان ز روى زمين
سرير سبز چمن شد شكوفه را بستر * كنار برگ سمن شد بنفشه را بالين
درخت ميوه كه چون شاخ ثور بىبر گشت * چو برج ثور برآورده زهره و پروين
چنان به عهد تو ميزان عدل شد طيار * كه ميل سوى كبوتر نمىكند شاهين
از آن گذشته كه در روزگار احسانت * براى رزق كسى خون خورد به غير جنين
مرا تصور مدحت چنان بود كه بود * شكسته پر مگسى را هواى عليين
هميشه تا متولد شود اناث و ذكور * مدام تا مترادف بود شهور و سنين
هزار سال جلالى بقاى عمر تو باد * شهور آنهمه ارديبهشت و فروردين
ساقىنامه
جوانى و پيرى بهار است و دى * نه آن دى كه باشد بهارش ز پى
از آن جرعهاى ماند و آن نيز درد * همه صاف عمر من ايام برد
كجا آن جوانان نوخاسته * كجا آن عروسان آراسته
سراپرده بردند در زير خاك * صبا كرد چون پردهء خاك چاك
شكوفه چو نازكتنى سيمبر * ز صندوق چوبين برون كرد سر
زبان دارد اما ز راز كهن * اجازت ندارد كه گويد سخن
بر آن گلرخان نوحهگر شد سحاب * برايشان همىريزد از ديده آب
كجا آن رخ نازپروردشان * بيا اين زمان بين رخ زردشان
اجل بر سمن خاكشان بيخته * چو گل نازكاندامشان ريخته