شبى وقت گل بودم اندر چمن * گل و شمع بودند شب يار من
شنيدم كه پروانه با بلبلى * همىكرد از عشق گل غلغلى
همىگفت كاين بانگ و فرياد چيست * ز بيداد معشوق اين داد چيست
ز من عاشقى بايد آموختن * كه هرگز نمىنالم از سوختن
چو بلبل شنيد اين بناليد زار * كه من تيرهروزم تويى بختيار
تو را بخت يارست و دولت رهى * كه در پاى معشوقه جان مىدهى
به روز من و حال من كس مباد * كه يارم رود پيش چشمم به باد
ببايد بر آن زنده بگريستن * كه بىيار خود بايدش زيستن
رباعيات
آمد سحرى ندا ز ميخانهء ما * كاى رند خراباتى ديوانهء ما
برخيز كه پر كنيم پيمانه ز مى * زان پيش كه پر كنند پيمانهء ما
* * *
اى ابر بهار خار پروردهء توست * اى خار درون غنچه خون كردهء توست
اى غنچه عروس باغ در پردهء توست * اى باد صبا اين همه آوردهء توست
* * *
خواهم شبكى چنان كه تو دانى و من * بزمى كه در آن بزم تو وامانى و من
من بر سر بسترت بخوابانم و تو * دو نرگس مست را بخوابانى و من
* * *
ازبسكه شكست و باز بستم توبه * فرياد همىكند ز دستم توبه
ديروز به توبهاى شكستم ساغر * و امروز به ساغرى شكستم توبه