حديث جبرئيل و جلوهء كوكب چنين گفتا * كه در پيشانى مولاى خود ديدم نمايانش
سنين عمر جبرائيل را پرسيد پيغمبر * بگفتا نيست معلومم حساب چون و چندانش
و ليكن كوكبى طالع شود از مطلع عزت * كه بعد از سى هزاران سال مىبينند يك آتش
من آن را سى هزاران بارها ديدم كه شد طالع * نمىبينم دگر تا مدت معلوم و پايانش
نبى فرمود اگر بينىشناسى يا اخى آن را * بگفتا گر ببينم مىشناسم با دلوجانش
نبى مصطفى فرمود اينك با تو بنمايم * كه آيد در برابر تا ببينى سهل و آسانش
اشارت كرد سلطان رسل شاه ولايت را * كه بنمايد عيان اندر مقابل سر سبحانش
براى امتثال امر شاه اوليا از سر * عمامه برگرفت و شد ز پيشانى نمايانش
به حيرت ماند جبريل امين از ديدن كوكب * كه در پيشانى شاه ولايت ديد تابانش
همان نحوى كه مىگرديد كوكب از افق طالع * بعينه ديد اندر شيروان شير يزدانش
نباشد اول و آخر معين آن امامى را * كه تا حق بوده با حق بوده در پيدا و پنهانش
بهشت جاودان منزلگه احباب و اصحابش * فضاى آسمان جولانگه ميدان يكرانش
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 616
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٦١٦