يد اللّه العلاء دستش وصى مصطفى وصفش * على المرتضى نامش فكان اللّه له كانش
جهان جاودان بىجستجو منقاد اكرامش * زمين و آسمان بىگفتگو مأمور فرمانش
تمام انبيا و اوصيا شرمندهء دادش * جميع اصفيا و اوليا پروردهء خوانش
قضا مقرون امر او قدر مأمور تدبيرش * ملك محكوم حكم او فلك مقهور دورانش
در اين وادى ايمن چشم بگشا تا عيان بينى * صفاى آسمان در آستان عرش بنيانش
سرى سوداى او دارد كه ميثاق است ميثاقش * دلى پرواى او دارد كه ايمان است ايمانش
به جنات خيالى عقل و هوشت مىرود از سر * ز جنات وصالى غافلى وز روح و ريحانش
منم واثق به حب او كه پيوند است پيوندش * مرا پيمان به مهر او كه ايمان است پيمانش
به هركس هرچه مىخواهد دهد هنگام بخشايش * بهشت عدن و جنات العلاء با حور و غلمانش
چه گويى بارگاهى را كه تمجيد است بنيادش * چه خوانى دستگاهى را كه توحيد است اركانش
به خدمت ايستاده خادم جنات و خدامش * به امرش سر نهاده ساكن فردوس و رضوانش
نديده هيچ چشمى جلوهء آغاز و انجامش * نبوده هيچ قرنى در قرون دهر اقرانش
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 615
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٦١٥