تبارك اللّه از آن بارگاه عرش مثال * كه هر عريشهء آن رشك جنت عدن است
مدار مشرق دين آفتاب اهل يقين * كه نوربخش زمين در مشارق زمن است
امام عالم و آدم على بن موسى * حيات روح جهانها چو جان كه در بدن است
در آن صحيفه كه ذكر الرضا نگاشتهاند * رضاى دوست به ترك رضاى خويشتن است
امام جان جهان است و روح عالميان * كه آسمان و زمينش مثال پيرهن است
به غير بيت نبى و ولى تمام جهان * اساس نقش بر آب است و سبزهء دمن است
ولاى آل على زمرهء موالى را * لطيفهيى است كه اندر نهاد مرد و زن است
امانتى است كه قبل الفتوح در جسد است * وديعتى است كه با نفح روح در بدن است
نفوس زاكيه را همت تو در جان است * قلوب صافيه را مدحت تو در دهن است
تويى حبيب الهى تويى خليل خدا * بلى خليل بود هركه چون تو بتشكن است
مخالفين ترا ادعاى ديندارى * شمار دانهء تسبيح و دست اهرمن است
ولاى اهل ولا رهنماست در هر حال * به غير اهل ولا هركه هست راهزن است
بناى اهل مقامات نفى خودبينى است * نشان مردم آزاد ترك ما و من است
مناقب تو و تمجيد ساقى مسكين * بهاى يوسف مصر و كلاف پيرزن است
در حكمة و موعظه و ترغيب به عبادت و معرفت
بشتاب كه عمر رايگان رفت * درياب كه فرصت از ميان رفت
گلهاى بهار زندگانى * در باغ به غارت خزان رفت
دل رفت و قرار رخت بربست * از جان جهان جهان جان رفت
از منظر جلوهگاه خوبان * آن سخت كمان سبك عنان رفت
جان در پى كاروان روان شد * دل همره آرزوى جان رفت
بىدوست دمى نمىتوان بود * بىدوست رهى نمىتوان رفت
با حسن و جمال جلوهء دوست * بس طاير دل ز آشيان رفت
در باديهء خيال حيران * آواره شديم و كاروان رفت
پرواز گرفت طاير دل * با حسرت و غم ز بوستان رفت
افسوس كه روزگار عشرت * با حسرت و درد توأمان رفت