تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣
تبارك اللّه از آن بارگاه عرش مثال * كه هر عريشهء آن رشك جنت عدن است مدار مشرق دين آفتاب اهل يقين * كه نوربخش زمين در مشارق زمن است امام عالم و آدم على بن موسى * حيات روح جهانها چو جان كه در بدن است در آن صحيفه كه ذكر الرضا نگاشته‌اند * رضاى دوست به ترك رضاى خويشتن است امام جان جهان است و روح عالميان * كه آسمان و زمينش مثال پيرهن است به غير بيت نبى و ولى تمام جهان * اساس نقش بر آب است و سبزهء دمن است ولاى آل على زمرهء موالى را * لطيفه‌يى است كه اندر نهاد مرد و زن است امانتى است كه قبل الفتوح در جسد است * وديعتى است كه با نفح روح در بدن است نفوس زاكيه را همت تو در جان است * قلوب صافيه را مدحت تو در دهن است تويى حبيب الهى تويى خليل خدا * بلى خليل بود هركه چون تو بت‌شكن است مخالفين ترا ادعاى ديندارى * شمار دانهء تسبيح و دست اهرمن است ولاى اهل ولا رهنماست در هر حال * به غير اهل ولا هركه هست راهزن است بناى اهل مقامات نفى خودبينى است * نشان مردم آزاد ترك ما و من است مناقب تو و تمجيد ساقى مسكين * بهاى يوسف مصر و كلاف پيرزن است

در حكمة و موعظه و ترغيب به عبادت و معرفت

بشتاب كه عمر رايگان رفت * درياب كه فرصت از ميان رفت گلهاى بهار زندگانى * در باغ به غارت خزان رفت دل رفت و قرار رخت بربست * از جان جهان جهان جان رفت از منظر جلوه‌گاه خوبان * آن سخت كمان سبك عنان رفت جان در پى كاروان روان شد * دل همره آرزوى جان رفت بىدوست دمى نمىتوان بود * بىدوست رهى نمىتوان رفت با حسن و جمال جلوهء دوست * بس طاير دل ز آشيان رفت در باديهء خيال حيران * آواره شديم و كاروان رفت پرواز گرفت طاير دل * با حسرت و غم ز بوستان رفت افسوس كه روزگار عشرت * با حسرت و درد توأمان رفت
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 613 | رضا قليخان هدايت