ايضا در مدح سلطان گيتىستان غازى محمد شاه قاجار گويد
دو چاكرند به درگاه خسرو صفدر * سپهر مهر سگال و سپهر كين گستر
گر او بنازد با مهر و مه به مدحت شاه * مرا بود سخن از مهر و ماه روشنتر
گهى ز نثر به نثره همىفروشم فخر * گهى ز شعر به شعرا همىفزايم فر
سزد كه باهم خصمى كنند اين دو سپهر * كه خواجهتاشان خصمند خود به يكديگر
از اين در است كه اينك سپهر خصم من است * كه من به بندگى شه بدان شدم همسر
فزون ز سال مهى چند شد كه روز ز شب * ندانم از ستم اين سمى زشت سير
به شهر كاشان كانجا مرا به دولت شاه * فراهم آمده مال و معيشتى در خور
گماشت ظالم خونخوارهاى كه بىگه و گاه * چو خون خم بخورد خون خلق از ساغر
كسى كه تنش ز خز و سمور رنجه شدى * ز خشت و خاك كنون كرده بالش و بستر
چو عيش خلق همه تلخ كرد خوش بنشست * شراب تلخ همىخواست از كف دلبر
دو ماه ساده دو سيمين سرين به زرين كاخ * گشاده روى درآورد و بست آنگه در
ميانشان به نزارى چون تارى از ديبا * سرينشان به شگرفى چو كوهى از مرمر
رخانشان به صفت چون رحيق در مينا * لبانشان به صفا چون عقيق در آذر
به بذلهء شكرينشان هزار عقد لآل * به خندهء نمكينشان هزار تنگ شكر
شنيدهام كه به يك دل دو دوست نتوان داشت * دو دلبر است مر او را و يك دل است به بر
گرفت سيم و زر خلق و زين دو سيماندام * همىبسنبد سيم و همىبرآرد زر
هزار خانه زبر زير كرده است و اكنون * به خانه خفته گاهى به زير و گه به زبر
گهى به اين يك چفسيد و گشت چون يبروج * گهى به آن يك پيوست و گشت دو پيكر
هنوز ناشده آگه چنان كه بايد شاه * كه در زند به چنين خاربست ظلم شرر
فروغ ديده و دين دادگر محمد شاه * كه شاه دادگر است و خديو دينپرور
چريده اسبش با شير در يكى مرتع * نشسته تيغش با مرگ در يكى محضر
عقاب قهرش از نسر خواسته مسته * خطيب قدرش از چرخ يافته منبر
ايضا در مدح جناب جلالت مآب حاجى ميرزا آقاسى وزير گويد
عيد غدير فرخ بر مهتر كبير * هر بامداد بر وى فرختر از غدير