عالمى با ادراك و ذوق و تتبع كافى و تبحر وافى بوده گاهى شعرى مىگفته . از اشعار اوست :
خيالت الفتى دارد به ويرانخانهء دلها * نمىدانم چه مىجويد درين ويرانه منزلها
* * *
مرا با دل چه كار آن كشور توست * اگر آباد اگر ويرانه باشد
* * *
دلت آتش ار نگيرد چه عجب ز آه سردم * نرسيدهاى به دردى كه نمىرسى به دردم
* * *
گنجى است ز غم پنهان در هر دل ويرانى * عشق از پى آن گردد ويرانه به ويرانه
577 حزين لاهيجى
نامش شيخ محمد على و از احفاد شيخ زاهد گيلانى به هندوستان رفته معزز زيست . ازوست :
اى واى بر اسيرى كز ياد رفته باشد * در دام مانده صيد و صياد رفته باشد
شاديم كز رقيبان دامنكشان گذشتى * گو مشت خاك ما هم بر باد رفته باشد
آواز تيشه امشب از بيستون نيامد * گويا به خواب شيرين فرهاد رفته باشد
578 حكيم نورى
نامش ميرزا يوسف و خلف الصدق ميرزا محمد حسين نورى است كه از اعاظم و اشراف رستمدار است و محمد خان بيك ، جد او به خاقان سعيد شهيد قاجار در آغاز جهانگشايى خدمتها كرده و خود در دولت شاهنشاه مغفور مبرور محمد شاه ثانى سالها به حكومت لرستان و عربستان و ازآنپس