رباعى اول را در مدح درويش مجيد طالقانى خوشنويس گفته
اى گشته مثل به خوشنويسى ز نخست * مفتاح خزاين هنر خامهء توست
تا كرده خدا لوح و قلم را ايجاد * ننوشته شكسته را كسى چون تو درست
* * *
ما را همهروزه يار و محرم غم توست * همصحبت و همنشين و همدم غم توست
بىغم نبود دمى اگر دل دل ماست * بىما نبود دمى اگر غم غم توست
572 حسن نهاوندى
از علما و اهل ذوق اين دولت ابدمدت بوده در شهر نهاوند به منادمت و مصاحبت شاهزاده محمود ميرزا به سر مىبرده و بر وى حق تعليم داشته گاهى غزلى مىسروده است . ازوست :
به شاخ گلبنى مرغ دل من آشيان دارد * كه صد گل بهر گلچين بهر من صد باغبان دارد
ز قتلم گوييا قاصد خبر آورده كو حرفى * به غمخواران من مىگويد و از من نهان دارد
و له
به دنبال مه محمل نشينم نالهء دلها * به آواز جرس ماند كه بربندند محملها
* * *
تا آينه در مقابل توست * نازم به دلت كه دل دل توست
* * *
تو را روزى به كف خنجر نباشد * كه از خون شهيدى تر نباشد
جهان از آتش آهم بسوزد * گر از سيل سرشكم تر نباشد
دى وعده مرا داد كه فردا كشمت زار * يا رب كه پشيمان نشود قاتلم امروز
نه خط است آنكه مىبينى به گرد عارض ماهش * كه كشته عاشقى را و گرفته آه وى زودش