گه خرقهء ريايى پوشم كه شيخ وقتم * گه زير خرقه زنار بندم كه بتپرستم
* * *
مىكشد غيرت مرا غيرى اگر آهى كشد * ز آنكه مىترسم كه از عشق تو باشد آه او
و له
دين و دل به يك ديدن باختيم و خرسنديم * در قمار عشق اى دل كى بود پشيمانى
زاهدى بميخانه سرخرو ز مى ديدم * گفتمش مبارك باد بر تو اين مسلمانى
زلف و كاكل او را چون به ياد مىآرم * مىنهم پريشانى بر سر پريشانى
و له ايضا
شراب عشق مىسازد تو را از سر كار آگه * نه تدقيقات مشايى نه تحقيقات اشراقى
بهايى خرقهء خود را مگر آتش زدى امشب * جهان پر شد ز دود كفر سالوسى و زراقى
من رباعياته
در ميكده دوش زاهدى ديدم مست * تسبيح به گردن و صراحى در دست
گفتم ز چه در ميكده جا دارى گفت * از ميكده هم بهسوى حق راهى هست
* * *
هر تازهگلى كه زيب اين گلزار است * گر بينى گل و گر بچينى خار است
از دور نظر كن و مرو پيش كه شمع * هرچند كه نور مىنمايد نار است
* * *
ديدى كه بهايى چو غم از سر وا كرد * ار مدرسه رفت و دير را مأوى كرد
مجموع كتابهاى علم رسمى * از هم بدريد و كاغذ حلوا كرد
* * *
تا نيست نگردى ره هستت ندهند * اين مرتبه با همت پستت ندهند
چون شمع قرار سوختن تا ندهى * سررشتهء روشنى به دستت ندهند
* * *