تا نيست نگردى نشوى هست از آنك * هستى است كه نيستى نهادندش نام
* * *
بد كردم و اعتذار بدتر ز گناه * زيراكه درين هست سه دعوى تباه
دعوى وجود و دعوى قوت و فعل * لا حول و لا قوة إلّا باللّه
* * *
439 آذرى طوسى
و هو شيخ نور الدّين حمزة بن عبد الملك البيهقى الطوسى . ارادت به شيخ محيى الدّين طوسى ورزيده و به صحبت جناب شاه نور الدّين نعمة اللّه كرمانى قدس سره رسيده سالها سياحت كرده و سى سال معتكف بوده هشتاد و دو سال عمر داشته و در سنهء 866 عالم فانى را گذاشته « جواهر الاسرار و عجايب الدنيا » ازو ديده شده « طغراى همايون » و « سعى الصفا » نيز از تصانيف اوست .
مزارش در اسفراين است و از اشعار او لختى درين تذكره نگارش مىيابد :
در مدح حضرت امير المؤمنين عليه السلام
چنان كه هست فلك را دوازده تمثال * كه آفتاب بر آن دور مىكند مه و سال
بر آسمان ولايت دوازده برجاند * چو آفتاب نبوت همه به اوج كمال
شهان بىسپه و خسروان بىشمشير * ملوك بىحشم و اغنياى بىاموال
ازين دوازده برج دوازده خورشيد * على است مهر سپهر كمال و مطلع آل
على است آنكه به كنه حقيقتش نرسد * به غير ذات خداوند ايزد متعال
حديث معرفت او به مردم نااهل * همان حكايت آب است و قصهء غربال
چنان منورم از پرتو رضا كه اگر * رگم زنند همه نور ريزد از قيفال