برو اى عقل كه من مستم و تو مخمورى * هركه مخمور بود همچو تو اغيار من است
زاهدى كار من رند نباشد حاشا * عاشقى پيشهء من بادهكشى كار من است
و له
همه عالم ظهور حضرت اوست * همه وابستهء محبت اوست
هر خيالى كه نقش مىبندم * معنىاش صورتى ز كسوت اوست
تو عزيزى عزيز خواهى بود * زان كه اين عزت تو عزت اوست
نور خلوت سراى ديدهء ما * پرتوى از شعاع طلعت اوست
كشتهء تيغ عشق او شد دل * دل مسكين رهين منت اوست
ما ازو غير او نمىخواهيم * طلب هركسى به همت اوست
همه منعم به نعمتاللهند * هرچه بينيم عين نعمت اوست
و له ايضا
هركس به آرزوى خيالى است در جهان * ماييم و آرزوى خيال جمال دوست
ما را كمال نيست به خود اى عزيز ما * داريم ما كمال ولى از كمال دوست
و له
اگر به كعبه روى بىهواى دوست بد است * و گر به ميكده باشى به ياد دوست نكوست
جهان صورت و معنى چو پوست باشد و مغز * تو مغز نغز بگير و مگو كه پوست نكوست
اگرچه كشتن عشاق بد بود بر ما * ولى چو عادت آن يار تندخوست نكوست
* * *
هركه را درد نيست درمان نيست * هركه را كفر نيست ايمان نيست
بت پندار هركه او نشكست * نزد ما بندهء مسلمان نيست
در محيطى كه ما در آن غرقيم * هيچ پايان مجو كه پايان نيست
سر مويى نيابد از زلفش * هركه چون زلف او پريشان نيست
* * *