نقش نگين خاتم و ختم رسالتند * نقد خزانهء ملك و عين خاتمند
در اظهار بعضى از رموزات و مكاشفات بر سبيل كنايات
قدرت كردگار مىبينم * حالت روزگار مىبينم
از نجوم اين سخن نمىگويم * بلكه از كردگار مىبينم
غين در دال چون گذشت از سال * بوالعجب كار و بار مىبينم
در خراسان و مصر و شام و عراق * فتنه و كارزار مىبينم
گرد آيينهء ضمير جهان * گرد و زنگ و غبار مىبينم
جنگ و آشوب و فتنه و بيداد * از يمين و يسار مىبينم
غارت و قتل و لشكر بسيار * در ميان و كنار مىبينم
سكهء نو زنند بر رخ زر * درهمش كمعيار مىبينم
ترك و تازيك را به يكديگر * خصمى و گيرودار مىبينم
اندكى امن اگر بود آن روز * در حد كوهسار مىبينم
بعد آن سال چند سال دگر * عالمى چون نگار مىبينم
چون زمستان پنجمين بگذشت * ششمش خوش بهار مىبينم
نايب مهدى آشكار شود * بلكه من آشكار مىبينم
پادشايى تمام و دانايى * سرورى باوقار مىبينم
بندگان جناب حضرت او * سربهسر تاجدار مىبينم
تا چهل سال اى برادر من * دور آن شهريار مىبينم
دور او چون شود تمام به كام * پسرش يادگار مىبينم
بعد از آن خود امام خواهد بود * كه جهان را مدار مىبينم
ميم وحى ميم و دال مىخوانم * نام آن نامدار مىبينم
صورت و سيرتش چو پيغمبر * علم و حلمش شعار مىبينم
يد بيضا كه باد پاينده * يار با ذو الفقار مىبينم
زينت شرع و رونق اسلام * محكم و استوار مىبينم