و عينى ناظر من كل وجه * و قلبى حاضر فى كل حالى
مئى صاف است و خوش جامى مصفا * فخذ منى قدح و اشرب زلالى
رأيت اللّه فى مرآت كونى * به عين اللّه هذا من كمالى
و شمس الروح نورى من ظهورى * و بدر الكون عندى كالهلالى
سوى اللّه چيست اى صوفى صافى * خيال فى خيال فى خيالى
وجودى جز وجود حق مطلق * ظلال فى ظلال فى ظلالى
غلامى بندگى سيد ما * كمال فى كمال فى كمالى
نظير نعمت اللّه رند مستى * محال فى محال فى محالى
من غزلياته طاب اللّه ثراه
صد دوا بادا فداى درد بىدرمان ما * درد دردش نوش كن گر مىبرى فرمان ما
و له
خوش آب حيات است روان در نظر ما * عالم همه سيراب شد از رهگذار ما
سودازدهء زلف پريشان نگاريم * تا در سر اين زلف چه آيد به سر ما
مستيم و نداريم خبر از همه عالم * اين است خبر هركه بپرسد خبر ما
در گوشهء ميخانه كسى را كه مقام است * ناقص نتوان گفت كه او مرد تمام است
بىنامونشان شو كه درين كوى خرابات * بىنامونشان هركه شود صاحب نام است
و له
ما را حجاب نيست و گر هست غير نيست * هم عين ماست آنكه تو گويى حجاب ماست
* * *
در سراپردهء جان خانه دلدار من است * گوشهء خاطر من خلوت آن يار منست
تا كه از نور جمالش نظرم روشن شد * هرك را هست نظر عاشق ديدار من است
هركجا نالهاى از غيب به گوش تو رسد * ذوق آن ناله ز من جو كه ز گفتار من است