فى النصيحة
در مجلسى كه همدم آزادگان شوى * صافى و دلگشاى به كردار باده باش
مانند خوشه گر هوس سركشيت هست * چون دانه از طريق تواضع فتاده باش
خواهى كه شاه رقعهء آزادگى شوى * ز اسب مراد خويش به رغبت پياده باش
ور بايدت چو ابن يمين گنج عافيت * زنهار دور از طلب نانهاده باش
فى الحكمة و النصيحة
اى بسا فيلسوف كارآگاه * كه به مردى ببرد كار از پيش
چو رسيدش زمان آنكه خورد * نوش دولت زدش نحوست نيش
وى بسا غافل زمانه كه يافت * حظ وافر ز بخت بيش از پيش
نيست نكبت ز غفلت مردم * نيست دولت ز فكر دورانديش
چون چنين است عاقلان دانند * كه كسى را نخواست است به خويش
تيرها را عرض بود قربان * تا كه را راست مىرود از كيش
نرهد كس به عقل ازين دريا * بند كشتى نزد كسى به سريش
در مدح امام ثامن ضامن
به بنده ابن يمين گفت دوستى كه تويى * كه شعر توست كه بر آسمان رسيده سرش
چرا مديح سراى رضا همىنشوى * كه در جهان نبود كس به پاكى گهرش
بگفتمش كه نيارم ستود امامى را * كه جبرئيل امين بود مادح پدرش
و له
شراب در تن آن كو شرابخواره بود * چو روغن است كه ريزند در مغاك چراغ
اگرچه زنده ز روغن بود چراغ ولى * فزون ز قدر شود موجب هلاك چراغ