و له
زين پس من و يارى كه قد راست چو تيرم * از بار غمش گشت چو ابروش مقوس
منشور لطفت رخ آن كبك خرامست * طغراى وى از غاليه خطى است مطوس
سوگند بدان صانع قادر كه به حكمت * كرد است شفاخانهء زنبور مسدس
كز نيك و بد جمله جهان فارغ و فردم * اميد ندارم به كس و بيم ز ناكس
و له فى السلامة
ز اقتضاى دور گردون گر پديد آمد تو را * چند روزى در جهان بر قول و فعلى دسترس
بشنو از ابن يمين پندى بغايت سودمند * با سلامت عمر اگر دارى بسر بردن هوس
بد مگوى و بد مكن با هيچكس در هيچ حال * تا نه بد گويد كست نه باشدت بيمى ز كس
و له ايضا
پنج روزى كه درين بوتهء خاكت وطن است * به تف آتش سودا چه پزى ديك هوس
طوطى روح تو را سدره نشيمن زيبد * بهر شكر مكنش بسته درين تيره قفس
چونكه رحلت از اين دار فنا در پيش است * جهد كن تا همه نيكى تو گويند ز پس
گر ترا هست هنر عيب كسان باز مجوى * كاندرين ملك چو طاوس به كار است مگس
و له ايضا
هر نكته كه از گفتن آن بيم گزند است * از دشمن و از دوست نگهدار چو جانش
هرگاه كه خواهى بتوان گفت و چو گفتى * هرچند كه خواهى نتوان كرد نهانش
و له ايضا
گر تو را سيم و گنج زر بايد * منت گويم كه چيست تدبيرش
دهقنت پيشه گير و قانع باش * تا ببينى كه چيست تأثيرش
از يكى هفتصد شود حاصل * بنگر اينك به اصل و توفيرش