دو يار نازنين بر خواب رفته * فلك بيدار و از چشم آب رفته
فرود آمد ز روزن ديوچهرى * نبوده در سرشتش هيچ مهرى
به بالين شه آمد دشنه در مشت * جگرگاهش دريد و شمع را كشت
ملك در خواب خوش پهلو دريده * گشاده چشم و خود را كشته ديده
ز بس خون كز تن شه رفت چون آب * برآمد نرگس شيرين ز خوشخواب
پرند از خوابگاه شاه برداشت * يكى درياى خون ديد آه برداشت
به گريه ساعتى شب را سيه كرد * بسى بگريست وانگه عزم ره كرد
گلاب و مشك با عنبر درآميخت * بر آن اندام خونآلود مىريخت
چو شه را كرده بود آرايش چست * به كافور و گلاب اندام شه شست
همان آرايش خود نيز نو كرد * بدين انديشه صددل را گرو كرد
به آيين ملوك پارسى عهد * بخوابانيد خسرو را در آن مهد
جهانداران شده يكسر پياده * به گرداگرد آن مهد ايستاده
گشاده سر غلامان و كنيزان * چو سروى در ميان شيرين خرامان
كشيده شرمها در نرگس مست * عروسانه نگار افكنده بر دست
نهاده گوهرآگين حلقه در گوش * فكنده حلقههاى زلف بر دوش
گمان افتاد هركس را كه شيرين * ز بهر مرگ خسرو نيست غمگين
همه ره پاىكوبان مىشد آن ماه * بدينسان تا به گنبدخانه شاه
در گنبد به روى خلق بربست * سوى مهد ملك شد دشنه در دست
جگرگاه ملك را مهر برداشت * ببوسيد آن دهن كو بر جگر داشت
بر آيينى كه ديد آن زخم را ريش * همانجا دشنه را زد بر تن خويش
پس آورد آنگهى شه را در آغوش * لبش بر لب نهاد و رفت از هوش
زهى شيرين و شيرين مردن او * زهى جان دادن و دل بردن او
غبارى بردميد از راه بيداد * شبيخون كرد بر نسرين و شمشاد
برآمد ابرى از درياى اندوه * فروباريد سيلى كوه تا كوه
بزرگان چون شدند آگه ازين راز * برآوردند حالى يكسر آواز
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2253
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٢٢٥٣