چكيده آب گل در سيمگون جام * شكر بگداخته در مغز بادام
صدف بر شاخ مرجان مهد بسته * به يك جا آب و آتش عهد بسته
ز رنگآميزى آن آتش و آب * شبستان گشته پرشنگرف و سيماب
شبانروزى به ترك خواب گفتند * به مرواريد تر ياقوت سفتند
شبانروزى دگر خفتند مدهوش * بنفشه در سر و نسرين در آغوش
ز دست خاصگان پردهء شاه * نشد رنگ عروسى تا به شش ماه
ملك را كار زان پس خرمى بود * چو دولت با مرادش همدمى بود
جوانى و مراد و پادشاهى * ازين به چون به هم باشد چه خواهى
نبودى روز و شب بىباده و رود * جهان مىخورد و شادى كرد بدرود
در انجام روزگار خسرو و كشتن او را و كشتن شيرين نيز خود را
چنان آمد به پيرى راى خسرو * كه آتشخانه باشد جاى خسرو
چو خسرو را به آتشخانه شد رخت * چو شير تند شد شيرويه بر تخت
به نوشانوش مى در كاس مىداشت * ز دورا دور شه را پاس مىداشت
بر آن نگذشت و آخر بند كردش * بكنجى از جهان خرسند كردش
دل خسرو به شيرين آنچنان شاد * كه با صد بند گفتى هستم آزاد
شكرلب نيز ازو غافل نبودى * دلش دادى و خرسندى نمودى
كه در دولت چنين بسيار باشد * گهى شادى و گه تيمار باشد
اگر بودى جهان را پايهدارى * به هركس چون رسيدى شهريارى
فلك گر مملكت پاينده دادى * ز كيخسرو به خسرو كى فتادى
شبى تاريك نور از ماه مىبرد * فلك را غولوار از راه مىبرد
شهنشه پاى را با بند زرين * نهاده بر دو سيمين ساق شيرين
پرىرخ ساقهاى بندسايش * همىماليد و مىبوسيد پايش
حكايتهاى مهرانگيز مىگفت * كه بر بانگ حكايت خوش توان خفت
چو خسرو خفت و كمتر شد جوابش * به شيرين هم سرايت كرد خوابش