فرود آمد به دولتگاه جمشيد * چو در برج حمل تابنده خورشيد
سخن را نقش بر آيينش بستند * به رسم مؤبدان كابينش بستند
چو شيرين گشت شيرينتر ز جلاب * صلا در داد خسرو را كه درياب
ملك بر ياد شيرين تلخ باده * لبالب كرده و بر لب نهاده
بشادى هر زمان مىخورد كاسى * بدينسان تا ز شب بگذشت پاسى
چنان شد مست كز وى هوش بردند * بهجاى غاشيهاش بر دوش بردند
برون آمد ز طرف هفت پرده * بنام ايزد رخى هر هفت كرده
بتى كامد پرستيدن جلالش * بهشتى نقد با او آن جمالش
لبودندانى از عشق آفريده * لبش دندان و دندان لب نديده
رخ از باغ سبك روحى نسيمى * دهان از نقطهء موهوم نيمى
رخى چون تازهگلهاى دلاويز * گلاب او چو گلهاى عرقريز
سپيد و نرم چون قاقم بر و پشت * به دستش ده قلم يعنى ده انگشت
ز ترى خواست اندامش چكيدن * ز بازى زلفش از دستش پريدن
گشاده طاق ابرو تا سر دوش * كشيده طوق غبغب تا بناگوش
دو مشكين طوق در حلقش فتاده * دو سيمين نار بر سينهاش نهاده
به خوزستان درآمد خواجه سرمست * طبرزد مىربود و قند مىخست
كه از سيب و سمن بد نقل سازيش * گهى با ناز و نرگس بود بازيش
گهى باز سپيد از دست شه جست * تذرو باغ را بر سينه بنشست
گهى ازبس نشاطانگيز پرواز * كبوتر چيره شد بر سينهء باز
گوزن ماده مىكوشيد با شير * بر او هم شير نر شد عاقبت چير
شگرفى كرد تا خازن خبر داشت * به ياقوت از عقيقش مهر برداشت
برون برد از دل پردرد او درد * برآورد از گل بىگرد او گرد
خدنگ غنچه با پيكانه شد جفت * به پيكان لعل پيكانى همىسفت
مگر شه خضر بود و شب سياهى * كه در آب حيات انداخت ماهى
شده چنبر ميانى بر ميانى * رسيده زان ميان جانى به جانى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2251
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٢٢٥١