بدان تا لهو و نازش را ببينم * جمال جاننوازش را ببينم
دويم حاجت كه گر يابد به من راه * به كابين سوى من بيند شهنشاه
چو روشن گشت بر شاپور كارش * به صد سوگند شد پذرفتگارش
گرفتش دست و بنشاندش در آن دست * برون آمد در خيمه فروبست
ز خواب خوش برآمد ناگهان شاه * جبين افروخته چون بر فلك ماه
ز نو فرمود بستن بارگاهى * كه با او بود كوهى همچو كاهى
كشيده بارگاهى شست در شست * ستاده خلق بر در دست بر دست
طناب نوبتى يك ميل در ميل * به نوبت بسته بر در پيل در پيل
در آن خيمه نشسته خسرو چين * درين ديگر فتاده شور شيرين
ادبپرور نديمان خردمند * نشسته بر سر كرسى تنى چند
ملك را زر دست افشار در مشت * كز افشردن برون مىشد ز انگشت
ستاى باربد دستان همىزد * به هشيارى ره مستان همىزد
نكيسا چنگ را كرده خوشآواز * فكنده ارغنون را پردهء ساز
نكيسا را بدان در برد شاپور * نشاندش يكدو گام از پيشگه دور
كزين خرگاه محرم ديده بردوز * سماع خرگهى از وى درآموز
از آنسو باربد چون بلبل مست * ز ديگر سو نكيسا چنگ در دست
نوا بازيكنان در پردهء تنگ * غزل گيسوكشان در دامن چنگ
پرىپيكر برون آمد ز خرگاه * چنان كز زير ابر آيد برون ماه
چو عياران سرمست آن پرىچهر * به پاى شه در افتاد از سر مهر
ز شادى ساختش شه فرق سر جاى * كه شه را تاج بر سر به كه بر پاى
چو شه دانست كان تخم برومند * بر او رحمت نيارد جز به پيوند
بسى سوگند خورد و عهدها بست * كه بىكابين نيارد سوى او دست
چو عهد شاه را بشنيد شيرين * به خنده برگشاد از ماه پروين
لبش با در به غواصى درآمد * سر زلفش به رقاصى درآمد
ز شادى كى تواند بود باقى * كه مه مطرب بود خورشيد ساقى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2249
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٢٢٤٩