آرايش كردن شيرين و به بام قصر رفتن و عتاب كردن خسرو با وى به جهت در بستن قصر
پس آنگه ماه را پيرايه بربست * نقاب آفتاب از سايه بربست
فروپوشيد گلنارى پرندى * بر او هر شاخ گيسو چون كمندى
حمايلپيكرى از زر كانى * كشيده بر پرند ارغوانى
سر آغوشى برآموده به گوهر * به رسم چينيان افكنده بر سر
بدين طاوس كردارى همايى * روان شد چون تذروى در هوايى
سوى ديوار قصر آمد خرامان * زمين بوسيد شه را چون غلامان
گشاد از گوش گوهركش بسى لعل * سم شبديز را كرد آتشين نعل
چو خسرو ديد ماه خرگهى را * چمن كرد از دل آن سرو سهى را
بهشتى ديد در قصرى نشسته * بهشتىوار در بر خلق بسته
به عيارى ز جاى خويش برجست * برابر دست خود بوسيد و بنشست
زبان بگشاد با عذرى دلاويز * ز پرسش كرد بر شيرين شكرريز
كه دايم تازه باش اى سرو آزاد * سرت سبز و رخت سرخ و دلت شاد
ز خدمتها نكردى هيچ تقصير * به من در ساختى چون شهد با شير
ولى در بستنت بر من چرا بود * خطا ديدم نگارا يا خطا بود
زمينوارم رها كردى به پستى * تو رفتى چون فلك بالا نشستى
كريمانى كه با مهمان نشينند * به مهمان بهترك زين بازبينند
جواب دادن شيرين ، خسرو را و معذرت نمودن
جوابش داد سرو لاله رخسار * كه باقى باد دولت بر جهاندار
مزن طعنه كه بر بالا زدى تخت * كنيزان ترا بالا بود رخت
علم گشتم به تو در مهربانى * علم بالاى سر بهتر تو دانى
من آن گردم كه از راه تو آيد * اگر گرد تو بالا رفت شايد
تو هستى از سر صاحب كلاهى * نشسته بر سرير پادشاهى
من از عشقت برآورده فغانى * به بامى بر چو هندو پاسبانى