گفتار در وفات مريم ناهيد و تعزيهدارى خسرو و جواب نوشتن شيرين به خسرو
چو خسرو بر فسوس مرگ فرهاد * به شيرين آنچنان تلخى فرستاد
چنان افتاد تقدير الهى * كه بر مريم سرآمد پادشاهى
درخت مريمش چون از بر افتاد * ز غم شد چون درخت مريم آزاد
نرفت از حرمتش بر تخت شاهى * نپوشيد از قباها جز سياهى
چو شيرين را خبر دادند از انكار * همش گل در حساب افتاد و هم خار
دلش تخم هوس فرمود كشتن * جواب نامهء خسرو نوشتن
در اين صندل سراى آبنوسى * گهى ماتم بود گاهى عروسى
عروس شاه اگر در زير خاك است * عروسان دگر دارد چه باك است
مرنج اى شاه نازك دل درين رنج * كه گنج است آن صنم در خاك به گنج
عنان آن به كه از مريم بتابى * كه گر عيسى شوى گردش نيابى
نه هر كش بيش پيرى پيش ميرد * بدين سختى غمى در پيش گيرد
دل نغنوده بىاو بغنوادت * چنان كز ديده رفت از دل روادت
بناليدن مكن بر مرده بيداد * كه مرده صابرى خواهد نه فرياد
ز بهر چشمهاى مخروش و مخراش * ز فيض دجله گو يك قطره كم باش
بشادى بر لب شط جام جم گير * كهن زنبيلى از بغداد كم گير
تو در قدرى و در تنها نكوتر * تو لعل و لعل بىهمتا نكوتر
گر آهويى ز صحرا رفت بگذار * كه در صحرا بود زين جنس بسيار
بتى گر كسر شد كسرى بماناد * غم مريم مخور عيسى بماناد
چه خسرو نامهء شيرين فروخواند * از آن شيرين سخن حيران فروماند
به دل گفتا جواب است اين نه جنگ است * كلوخانداز را پاداش سنگ است
به شكار رفتن خسرو و از آنجا به جانب قصر شيرين آمدن و در بستن شيرين
به فالى چون رخ شيرين همايون * شهنشه سوى صحرا رفت بيرون
سپهداران علم بالا كشيدند * دليران رخت بر صحرا كشيدند