مرصعپيكرى بر نيمهء دوش * كلاه خسروى بر نيمهء گوش
رخى چون سرخگل نو بردميده * خطى چون غاليه گردش كشيده
گرفته دستهء نرگس به دستش * ز خوشخوابى چو نرگسهاى مستش
گلش زير عرق غواص گشته * تذروش زير گل رقاص گشته
كمربندان به گردش قلعه بسته * به دست هريك از گل دستهدسته
چو شيرين ديد خسرو را چنان مست * ز پا افتاد و شد يكباره از دست
ملك بر فرش آن ديباى گلرنگ * جنيبت راند و سوى قصر شد تنگ
درى ديد آهنين چون سنگ بسته * ز حيرت ماند بر در دلشكسته
رقيبى را به نزد خويشتن خواند * كه ما را نازنين بر در چرا ماند
درون شو گو نه شاهنشه غلامى * فرستاده است نزديكت پيامى
كه مهمانى به خدمت مىگرايد * چه فرمايى نيايد يا درآيد
تو كاندر لب نمك پيوسته دارى * به مهمان در چرا بربسته دارى
ببايد با منت دمساز گشتن * ترا ناديده نتوان بازگشتن
بدين زارى پيام شاه مىگفت * شكرلب مىشنيد و آه مىگفت
كنيزى كاردان را گفت آن ماه * به خدمت خيز و بيرون شو سوى شاه
فلان شش طاق ديبا را برون بر * بزن با طاق اين ايوان برابر
ز خار و خاره خالى كن ميانش * معطر كن به مشك و زعفرانش
بساطى گوهرين بر وى بگستر * بيار آن كرسى ششپايه از زر
بنه بر پيشگاه و شقه بربند * پس آنگه شاه را گو كى خداوند
نه ترك اين سرا هندوى اين بام * شهنشه را چنين داد است پيغام
كه گر مهمان مايى ناز منماى * به هرجا كت فرود آرم فرود آى
من آيم خود به خدمت بر سر كاخ * زمين بوسم به نيروى تو گستاخ
بگويم آنچه ما را گفت بايد * چو گفتم آن كنم آنگه كه شايد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2240
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٢٢٤٠