جهانداران كه تركان عام دارند * به خدمت هندويى بر بام دارند
من آن ترك سيهچشمم بر اين بام * كه هندوى سفيدت شد مرا نام
و گر بالاى مه باشد نشستم * شهنشه را كمينه زيردستم
دگر گفتى كه آنان كارجمندند * چنين بر روى مهمان در نبندند
اگر مهمانى اينك دادمت جاى * به هرجا كت فرود آرم فرود آى
به صاحبرايى و صاحب قبولى * نبايد كرد مهمان را فضولى
حديث آنكه در بستم روا بود * كه سرمست آمدن پيشم خطا بود
چو من خلوتنشين باشم تو مخمور * ز تهمت راى مردم كى بود دور
تو مىخواهى مگر كز راه دستان * بنقلانم خورى چون نقل مستان
به دست آرى مرا چون غافلان مست * چو گل بويى كنى و اندازى از دست
شكرريز ترا شكر تمام است * كه شيرين شهد شد وين شهد خام است
چو من شيرين سوارى زينى ارزد * عروسى چون شكر كابينى ارزد
رها كن نام شيرين از لب خويش * كه شيرينى دهانت را كند ريش
ترا مشكوى مشكين پر غزالان * ميفكن سگ بدين آهوى نالان
چو من با زخم خو كردم درين خار * نه گلبن باد در عالم نه گلزار
به لوزى چون برى شير از كنارم * كه شيرينم نه آخر شيرخوارم
نه آن طفلم كه از شيرين زبانى * به خرمايى كليچهام را ستانى
ترا بسيار مىباشد در اين راه * و ليكن تلخ و من شيرينم اى شاه
بسى هم صحبتت باشد درين پوست * و ليكن استخوان من مغزم اى دوست
تو در عشق من از مالى و جاهى * چه ديدى جز خداوندى و شاهى
كدامين جامه بر يادم دريدى * كدامين خوارى از بهرم كشيدى
تو ساغر مىزدى با دوستان شاد * قلم شاپور مىزد تيشه فرهاد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2242
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٢٢٤٢