در اين گور گلين و قصر سنگين * به اميد تو كردم صبر چندين
چرا بايد كه چون من سرو آزاد * بود در بند انده مانده ناشاد
هنوزم هندوان آتش پرستند * هنوزم چشم چون تركان مستند
هنوزم غنچهء گل ناشكفته است * هنوزم در دريايى نسفته است
هنوزم لب پرآب زندگانى است * هنوزم آب در جوى جوانى است
رخم سرخيل خوبان طراز است * به كينه خيل تاشم كبر و ناز است
عقيق از لعل من بر سر خورد سنگ * گل رويم ز روى گل برد رنگ
ترنج غبغبم را گر كنى ياد * زنخ در خون زند نارنج بغداد
گر آهو يك نظر سوى من آرد * خراج گردنم در گردن آرد
به غمزه گرچه تركى دلستانم * به بوسه دلنوازى نيز دانم
نگيرد نار پستان مرا كس * كه آواز نگيرى نايد از پس
ز بس كآوردهام در چشمها نور * ز تركان تنگ چشمى كردهام دور
ز تنگى كس به چشمم در نيايد * كسى با تنگ چشمان برنيايد
اگرچه نار سيمين گشت سيبم * همان عاشق كش عابد فريبم
برو تا بر تو نگشايم به خون دست * كه در گردن چنين خونم بسى هست
جواب دادن خسرو ، شيرين را
تو سنگيندل شدى من آهنين جان * چنان دل را نشايد جز چنين جان
ملك بار دگر گفت اى دلفروز * به گفتن گفتن از ما مىرود روز
مكن با من حساب خوبرويى * كه صد ره بيشتر ز آنى كه گويى
ترا گر من برم نام اى دلارام * زبانم پرشكر گردد از آن نام
گر از يك موى خود نيمى فروشى * خرم گر خود به اقليمى فروشى
خداوندان بلى تندى نمايند * برحمت نيز لختى هم گرايند
مرا تا دل بود دلبر تو باشى * ز دل بگذر كه جانپرور تو باشى
جفا كردن نه بس فرخنده فالى است * مكن كاخر شبى امشب نه سالى است