گر اين كردم رضايم شه بجويد * به ترك شكر شيرين بگويد
چنان درخشم شد خسرو ز فرهاد * كه حلقش خواست آزردن به فولاد
به تندى گفت آرى شرط كردم * اگر زين شرط برگردم نه مردم
به كوهى كرد خسرو رهنمونش * كه هركس خواند اكنون بيستونش
چو شيرى تند از آن ايوان برون شد * بدان تندى روان بر بيستون شد
نياسودى ز وقت صبح تا شام * بريدى كوه بر ياد دلارام
به گرد عالم از فرهاد رنجور * حديث كوه كندن گشت مشهور
رفتن شيرين به تماشاى كوه بيستون و ديدن فرهاد او را و مراجعت كردن شيرين
مبارك روزى از خوش روزگاران * نشسته بود شيرين پيش ياران
بخنده گفت با ياران دلفروز * علم بر بيستون خواهم زد امروز
بفرمود اسب را زين برنهادند * صبا را مهد زرين برنهادند
نبود آن روز گلگون در وثاقش * بر اسبى ديگر افتاد اتّفاقش
چو ماه بدر شد بر پشت كوهى * وزان سيمينبران با وى گروهى
روان شد نرگسان پرخواب گشته * چو صد خرمن گل سيراب گشته
بدان نازك تنى و آبدارى * چو مرغى بود در چابكسوارى
چو آمد با نثار مشك و نسرين * بر آن كوه سنگين كوه سيمين
ز عكس روى آن خورشيد رخشان * ز لعل آن سنگها شد چون بدخشان
به ياد لعل او فرهاد جان كن * كننده كوه را چون مرد كان كن
رخ خارا به خون لعل مىشست * مگر در سنگ خارا لعل مىجست
چو از لعل لب شيرين خبر يافت * به سنگ خاره در گفتى گهر يافت
نظر چون بر بت طنازش آمد * دل شوريده در پروازش آمد
ز دل صبرش بشد در عشق دلدار * رميده هوش گشت و شد نگونسار
چو ديدار بتش معلوم شد راست * به لرزانى ز خاك تيره برخاست
ز ديده خون روان گشتش ز ديدار * ز حيرانى نمىكردش زبان كار