آمدن شاپور به نزد خسرو و از شيرين خبر دادن و ماندن خسرو در ارمن و به طلب شيرين فرستادن
به نوميدى دل از دلخواه برداشت * بهسوى ملك ارمن راه برداشت
مهين بانو چو زين حالت خبر يافت * به خدمت كردن شاهانه بشتافت
فرود آمد به درگاه جهاندار * جهاندارش نوازش كرد بسيار
يكى هفته به نوبتگاه خسرو * روان مىكرد هردم تحفهء نو
يكى شب از شب نوروز خوشتر * چه شب كز روز عيد آن روز خوشتر
دمه بر در كشيده تيغ پولاد * سر نامحرمان را داده بر باد
درون خرگه از بوى خجسته * بخور عود و عنبر كله بسته
زگال ارمنى بر آتش تيز * سياهانى چو زنگى عشرتانگيز
به باغ شعله در دهقان انگشت * بنفشه مىدرود و لاله مىكشت
سيه پوشيده چون زاغان كهسار * گرفته خون خود در پاى و منقار
عقابى تير خود كرده پر خويش * سيهمارى فكنده مهره در پيش
مجوسى ملتى هندوستانى * چو زردشت آمده در زندخوانى
دبيرى از حبش رفته به بلغار * به شنگرفى مدادى كرده در كار
صراحى چون خروسى ساز كرده * خروسى كو بوقت آواز كرده
ز رشك آن خروس آتشين تاج * گهى تيهو در آتش گاه دراج
ترنج و سيب لب بر لب نهاده * چو بر زرين صراحى سرخ باده
ز بس نارنج و نار مجلسافروز * شده در حقهبازى باد نوروز
ز چنگ ابريشم دستان نوازان * دريده پردههاى عشقبازان
سرود پهلوى بر نالهء چنگ * فكنده سوز آتش در دل سنگ
غزل برداشته رامشگر رود * كه بدرود اى نشاط و عيش بدرود
چه خوش باغى است باغ زندگانى * گر ايمن باشد از باد خزانى
چه خرم كاخ شد كاخ زمانه * گرش بودى اساس جاودانه
از آن سرد آمد اين كاخ دلاويز * كه تا جا گرم كردى گويدت خيز