كه من خواهم شدن فردا به نخچير * دوهفته بيش و كم زين جاى دلگير
گر آيد نار پستانى درين باغ * چو طاوسى نشسته بر پر زاغ
ورا بىانده و تيمار داريد * همش از جملهء خاصان شماريد
چو گفت اين قصه بيرون رفت چون باد * سليمانوار با جمعى پرىزاد
ز بيم شاه مىشد دل پر از درد * دو منزل را به يك منزل همىكرد
قضا را اسبشان در راه شد سست * در آن چشمه كه آن مهروى مىشست
تنى تنها ز نزديك غلامان * سوى آن مرغزار آمد خرامان
طوافى زد در آن پيروزه گلشن * ميان گلشن آبى ديد روشن
چو طاووسان عقابى بازبسته * تذروى بر لب كوثر نشسته
گيا را زير نعل آهسته مىسفت * در آن آهستگى آهسته مىگفت
گر آن گل زين چمن بودى چه بودى * ور آن اسب آن من بودى چه بودى
نبود آگه كه آن شبديز و آن ماه * به برج او فرود آيند ناگاه
عروسى ديد چون ماهى مهيا * كه باشد جاى آن مه بر ثريا
نه ماه آيينهء سيماب داده * چو ماه نخشب از سيماب زاده
همه چشمه ز شخص آن گلاندام * گل بادام و در گل مغز بادام
در آب نيلگون چون گل نشسته * پرند نيلگون تا ناف بسته
چو بر فرق سر آب انداخت از دست * فلك بر ماه مرواريد مىبست
تنش چون كوه برفين تاب مىداد * ز حسرت شاه را برفاب مىداد
اگر زلفش غلط مىكرد كارى * كه دارم در بن هر موى مارى
نهان با شاه مىگفت آن بناگوش * كه مولاى توام هان حلقه در گوش
چو گنجى بود گنجش كيمياسنج * به بازى زلف او چون مار بر گنج
ميانى چابك و آويزشى چست * زمين مرده بر ابر آسمان سست
سمنبر غافل از نظارهء شاه * كه سنبل بسته بد بر نرگسش راه
چو ماه آمد برون از ابر مشكين * به شاهنشه برآمد چشم شيرين
همايى ديد بر پشت تذروى * به بالاى خدنگى رسته سروى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2220
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٢٢٢٠