جهانافروز هرمز داد مىكرد * به داد خود جهان آباد مىكرد
نسب را در جهان پيوند مىخواست * به قربان از خدا فرزند مىخواست
به چندين نذر و قربانش خداوند * نرينه داد فرزندى چه فرزند
مبارك طالعى فرخ سريرى * به طالع تاجدارى تختگيرى
پدر در خسروى ديده تمامش * نهاده خسرو پرويز نامش
رخش از آفتاب اندوهكشتر * شكر خنديدنش از صبح خوشتر
چنين تا شد گرامى هفتساله * ز مشك افشاند بر گلها كلاله
پس از نهسالگى بازى رها كرد * حساب جنگ شير و اژدها كرد
به سرپنجه شدى با پنجهء شير * ستونى را قلم كردى به شمشير
بدى گر خود بدى ديو سپيدى * به پيش بيد برگش برگ بيدى
ز پرگار زحل تا مركز خاك * فروخواند آفرينشهاى افلاك
به اندك عمر شد دريا درونى * به هر فنى كه گفتى ذوفنونى
حكايت كردن شاپور از حسن شيرين و عاشق شدن خسرو بر شيرين
نديمى خاص بودش نام شاپور * جهان گشته ز مغرب تا به لاهور
قلمزن چابكى صورتگرى چست * كه بىكلك از خيالش نقش مىرست
زمين بوسيد پيش تخت پرويز * فرو كرد آن سخنهاى دلاويز
كه گر فرمان دهد شاه جهانم * بگويم صد يك از چيزى كه دانم
بسى گشتم درين خرگاه شش طاق * شگفتيها بسى ديدم در آفاق
از آنسوى كهستان منزلى چند * كه باشد فرضهء درياى دربند
زنى فرمانده است از نسل شاهان * زده جوش سپاهش تا سپاهان
ندارد هيچ مرزى بىخراجى * همه دارد مگر تختى و تاجى
ز مردان بيشتر دارد سترگى * مهينبانوش خوانند از بزرگى
در اين زندان سراى پيچدرپيچ * برادرزادهاى دارد دگر هيچ
شبافروزى چو مهتاب جوانى * سيهچشمى چو آب زندگانى