و له ايضا
عشق فتوى مىدهد كز كعبه در بتخانه شو * يار دعوى مىكند كز عاشقى ديوانه شو
عشق زحمت برنتابد كآشناى خلوتست * چون تو با عشق آشنايى از همه بيگانه شو
گر به كويش بار يا بى مرغ غم را دانه باش * گر وصال دوست خواهى شمع را پروانه شو
تا مگر روزى حديثت بگذرد در پيش او * چون نظامى در زبان هركسى افسانه شو
و له ايضا
ختنى جمالى اى مه ز حبش چه نام دارى * تو بجز خطى و خالى ز حبش كدام دارى
حبشى منم كه در تن همه سوخت است خونم * ختنى تويى كه در بر همه سيم خام دارى
حبشى است رنگ مويت ختنى است رنگ رويت * تو ميان اين دو كشور به كجا مقام دارى
حبشى سفيد نبود ختنى نمك ندارد * تو بغايت سفيدى نمك تمام دارى
و له ايضا
اى كه گوى از دلبران بربودهاى * خوشترك مىران كه خوابآلودهاى
جور كمتر كن كه در خون ريختن * بر فلك هفتاد گام افزودهاى
از علمهايى كه در ديوان تست * خويشتن كشتن مرا فرمودهاى
و له
من آن نىام كه تو ديدى تو آن نهاى به از آنى * ترا فزوده جمال و مرا نمانده جوانى
مگر ز چون تو بهارى لطيفهاى بپذيرد * كه هرچه بود به باغم ببرد باد خزانى