فراز و نشيب از گل سرخ گويى * كه درياى سبز است پرسرخ گوهر
گل آبستن از باد مانند مريم * هزاران پسر زاده از چار مادر
دريغا جوانى كه در خود نبينم * بجز موى چون شير و چون قير دفتر
فى التحقيق و الحكمة و النصيحة و الموعظة
يكى خانه كردند بس خوب و دلبر * درو همچنان خانهاى بىحد و مر
به خانهء مهين در نشاندند جفتان * به يك جا دو خواهرزن و دو برادر
دو زن خفتهاند و دو مرد ايستاده * نهفته زنان زير شويان خود در
نه كمتر شوند اين چهار و نه افزون * نه هرگز بدانند به را ز بدتر
و ليكن كم و بيش و خوبى و زشتى * به فرزندشان داد يزدان داور
سه فرزند دارند پيدا و پنهان * از ايشان دو پيدا و ديگر مستر
نيايد برون آن مستر به صحرا * نهفته نشسته است برسان دختر
وزين هريكى هفت فرزند ديگر * بزاد است نه هيچ بيش و نه كمتر
ز هر هفتى از جملهء اين سه هفتان * يكى مهتر آيد بر آن شش كه كهتر
وزين بيست و يكتن يكى پادشه شد * دگر جمله گشتند او را مسخر
همىگويد آن پادشه هرچه خواهد * همى ديگران مانده خاموش و مضطر
به خانه مهين در هميشه است پران * پس يكدگر دو مخالف كبوتر
نگيرند جفت و نسازند يك جا * نباشند هرگز جدا يك ز ديگر
به خانهء كهين در نيايند هرگز * كه خانهء مهينشان بود جاى درخور
بسا خانهها كان به پرواز ايشان * شد آباد و بس نيز شد زير و زبر
كبوتر كه ديد است كز گردش او * جهان را گهى خير زايد گهى شر
به خانه كهين در هميشه سه مهمان * از اين دو كبوتر خورد نعمت و بر
نيابد هگرز آن سه مهمان چهارم * نه زى اين كبوتر بيايد سه ديگر
سه مهمان نه يكسان كه هر سه مخالف * اگرچه پدرشان يكى بود و مادر
از ايشان يكى كينهداريست بدخو * دگر شاد و جوياى خوابست يا خور