اى حجت زمين خراسان رو * مدح رسول و آل على گستر
اى گشته نوك كلك سخنگويت * در ديدهء مخالف دين نشتر
ديبا همى بديع برون آرى * اندر ضمير تست مگر ششتر
و له ايضا
اين چنبر گردنده بر اين گوى مدور * چون سرو سهى قد مرا كرد چو چنبر
آمد به رخم تيرگى و نور برون تاخت * تا زنده شب تيره پس روز منور
هر وعده كه كرد اين فلك و هرچه به من گفت * آن وعده خلاف آمد و آن قول مزور
مر قول مزور سخنى باشد كان را * گوينده دگرگونه كند ساعت ديگر
از حق بجز از حق بنزاد است و نزايد * وين قاعده زى عقل درست است و مقرر
وين هرچه همى زير شب و روز برآيد * فرزند دروغند و مزور همه يكسر
زين است تراكيب نبات و حيوان پاك * بىحاصل همچون پدر خويش و چو مادر
تركيب تو سفلى و كثيف است و ليكن * صورتگر علوى لطيف است و به دو در
صورتگر جوهر هم جوهر بود ايراك * صورت نپذيرد ز عرض هرگز جوهر
آن گوهر كاو زنده به ذاتست نميرد * پس ذات تو هرگز نمرد جان برادر
بنگر كه خداوند ز بهر تو چه آورد * از نعمت بىمر درين حصن مدور
بگشاد درين حجره ترا پنج در خوب * بنشسته تو چون شاه در او در سر منظر
فرمانبر و بنده است ترا حجرهگك تو * خواهى سوى بحرش بر و خواهى بهسوى بر
بر خاطرم امروز همىگشت نيارد * گر فكرت سقراط بود پر كبوتر
آزاد شد از بندگى آز مرا جان * آزاد شو از آز و بزى شاد و توانگر
گر دين حقيقت بپذيرى شوى آزاد * زان پس نبوى نيز سيهروى و بداختر
ور نه سپس ديو همىگرد و همىباش * بندهء مى و طنبور و نديم بت و ساغر