در مدح حضرت امير المؤمنين عليه السلام گويد
شبى تيرهرنگ و دراز و مجاور * چو زلفين و ميعاد و هجران دلبر
به لؤلؤ از او فرق گردد مزين * به قير و از او روى گيتى مقير
كشيده مظلهء سپه بر ثريا * فروهشته دامنش بر گوى اغبر
چو بر روى فرعون بر دست موسى * به روى فلك بر ثريا منور
هوا چون ضمير ستمكار تيره * ستاره چو رخسار مؤمن به محشر
شمال اندر او گر بجنبد نداند * فراز از نشيبى و از كوه كردر
ز هولش دل و طبع روباه گيرد * دل شير جنگى و طبع غضنفر
مجره بسان لبالب خليجى * روان گشته از شير در بحر اخضر
سيه كرده عفريت بر زهره گردون * ز انجم كشيده بر او خشت و خنجر
چو عهد عدو جرم آفاق تيره * چو تيغ يلان روى مريخ احمر
هوا زو به سيماب صبح خجسته * فروشست شست زنگار از طرف خاور
سوى باختر كرد شب روى و برزد * سپاه سپيدهدم از كوه سر بر
به لاله بدل كرد گردون بنفشه * به پيروزه بخريد ياقوت احمر
گريزان شب و تيغ خورشيد يازان * چو عمرو لعين از خداوند قنبر
برآمد به كوه آنكه آرام و جنبش * به دو داده در دهر يزدان گرگر
دل و چرخ گردان و چشم زمانه * چو آشفته بحرى كه آبش معصفر
ازو كم و زو بيش آرام و جنبش * ازو بر زمين در و بر چرخ زيور
زمين گاه پوشيده زو گه برهنه * شجر زو گهى مفلس و گه توانگر
كشد دشت را گه بساط مدثر * دهد باغ را گاه حلهء مطير
زبرجد كند كبك در كوه بالين * پرندين كند گور در دشت بستر
صبا را ندانى ز عطار تبت * زمين را ندانى ز ديباى ششتر
گل سرخ از روى خوبان به خجلت * بنفشه چو زلفين جانان معطر
چو در سبز كله خوشآواز راوى * سراينده بلبل ز شاخ صنوبر
كه از ابر تارى و خورشيد رخشان * چو تيغ على بوده در كتف كافر