زان نكرد آهنگ شير شرزه كز بيم سپاه * رخنه گشتى چرخ و جستى برج شيراز آسمان
و له ايضا
اى گرد گل از سنبل و پرچين تو پرچين * روى بت چين از پى پرچين تو پرچين
مانى به تناسخ همى ارژنگ بسوزد * از دهشت بيغارهء پرچين تو در چين
گلزار نگارين شده بنماى نگارا * يكره به نگار چمن آن روى نگارين
گاه از لبودندان و گه از خط و بناگوش * زينت به بدخشان ده و زيور برياحين
ياقوت به گلبن ده و لؤلؤ به شكوفه * عنبر به شقايق ده و كافور به نسرين
چون منقبت تير و قمر خواهى برخيز * چون مفسدت لاله و گل خواهى بنشين
از بادهء ناب و سمن تازهفراز آر * يك دست به خورشيد و دگر دست بپروين
در مدح فنا خسرو ، عضد الدوله ديلمى و صفت خزان گفته
در آبدان بنفشه سمن شد به مهرگان * دينار گشت پيكر ميناى بوستان
بدريد آب سينهء بط اندر آبگير * بربود باد شهپر مرغ اندر آشيان
بيجاده در نشست به مرجان نارون * الماس بردميد ز ميناى ضميران
انگور چون گداخته لعلى است در شبه * نارنگ چون فروخته ناريست بىدخان
دست خجسته را مى آسوده در قدح * درج ترنج را در ناسفته در ميان
نعمت كنون بود كه هوا شد چو كيميا * شادى كنون رسد كه زمين شد چو زعفران
خاطر بدان مده كه چرا زرد شد درخت * و اندوه از اين مخور كه چرا پير شد جهان
دل در سماع پست نه و آتش بلند * تن در جهان پير ده و بادهء جوان
طبع و دل از بر و رخ سيمين بران گشاى * بوس و مى از لب و كف شيرين لبان ستان
بر خور ز فضل و نعمت يزدان بروزگار * بر زن به پشت حشمت خسرو بر آسمان
چون از وصال درع بخندد لب حسام * چون در فراق تير بنالد دل كمان
گه سركشان به خوردن خنجر زنند گام * گه پردلان به مژدهء كشتن دهند خان