از كفر همه هند صاف كردى * زان گوهر صافى چو نور ايمان
در مدح خواجه اسعدى گويد
چگونه بود كه دوش اندر آبدان چمن * بنفشه بود و شه از باد بامداد سمن
برنگ آهن و مصقول بود آب كبود * كنون ز باد خزان شد به سختى آهن
هوا چو دشمن ديد آب را و شاخ چو خصم * كش آن ز سيم زره داد اين ز زر جوشن
حرير زمردى را باد بستد از بستان * خزانش از خز شمعى بريد پيراهن
گلوى نرگس پرزعفران شد است از آن * به طبع باز نياسايدش ز خنده دهن
شرابخوار چو ز انگور شيره بستد ديد * كه مى عقيق يمن بود در سهيل يمن
ترنج و نار مگر خصم اسعدى بودند * كه آن بزاد تن بىسر اين سر بىتن
در صفت مهرگان و ترجيح آن بر بهار و مدح سلطان ارسلان و تعريف شكار گويد
با چمن نامهربان شد باز باد مهرگان * مهرگانى باده پيش آر اى نگار مهربان
گر گل مى رنگ رفت و گلستان بىبوى كرد * از مى گل بوى كن مجلس به رنگ گلستان
لاله را با مى عوض كن سيب را با نسترن * سرو را با گل بدل كن مورد را با ضيمران
بهترست از زعفران آخر عصير از آزمون * خوشتر است از شنبليد آخر ترنج از امتحان
ديدهء عبهر بسى خرمتر است از ياسمين * دانهء رمان بسى نافعتر است از ارغوان
سيب سيمين تن به است از لالهء زرين دهن * برگ زرين رخ به است از سوسن سيمين دهان