تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2089

مساهمون:

ص٢٠٨٩

و له رباعيات

ايزد چو خصال خوب دادم * اى كاش مرا حيا ندادى گر شب نبدى و سكر و شهوت * فرزند ز پشت من نزادى
* * *
افكند مرا گردش دهر از كويت * جايى كه صبا نيارد آنجا بويت نه روى تو ديدنم ميسر باشد * نه روى كسى كه ديده باشد رويت
* * *
هرچند كه شد گرمى بازار تو سست * هرگز نشوم به مهر در كار تو سست اى كين تو چون سرين سيمين تو سخت * اى عهد تو همچو بند شلوار تو سست
* * *
افسانهء شهر قصهء مشكل ماست * ديوانهء دهر اين دل بىحاصل ماست بر ما نكند رحم اگر دل دل توست * وز تو نشود سير اگر دل دل ماست
* * *
تا كى عمرت به خودپرستى گذرد * يا در غم نيستى و هستى گذرد آن عمر كه مرگ باشد اندر پى آن * آن به كه به خواب يا به مستى گذرد
* * *
در عشق تو كس تاب نيارد جز من * در شوره كسى تخم نكارد جز من با دشمن و با دوست بدت مىگويم * تا هيچ‌كست دوست ندارد جز من

411 مختارى غزنوى

و هو عثمان بن محمد حكيمى است ماهر و شاعرى است قادر مداح سلاجقهء كرمان از اقران حكيم سنايى غزنوى و مسعود سعد سلمان جرجانى در به دو حال به اسم عثمانى تخلص مىكرد بعد مختارى را اختيار نموده و سالها در خدمت ملك ارسلان سلجوقى و سلطان ابراهيم غزنوى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2089 | رضا قليخان هدايت