اين قطعه در ديوان او ديده و به نام ديگرى هم شنيده شد
چه شد امسال آخر اى مخدوم * كه من رنج ديدهء مظلوم
بعد ده سال حق بر اين دعوت * گشتم از هر مراد دل محروم
كار من بنده خدمت است و دعا * وان درين هر دو بودهام ملزوم
پر نشد معدهء زمين ز حطام * و آسمانها تهى نشد ز نجوم
دهر و دوران همه ستمكارند * و آدمى همچنان جهول و ظلوم
نه منم عاطل از فنون هنر * نه تويى خالى از فروغ علوم
نه تو مفلس شدى و من منعم * نه تو خادم شدى و من مخدوم
تو همان مالكى و من مملوك * تو همان حاكمى و من محكوم
هست مصراع شعر خواجهء نظم * رحمة اللّه سنايى مرحوم
رزق بر توست هرچه خواهى كن * خواهاش احسان شمار و خواه رسوم
اين قطعه را شاعرى از اهل كاشان به مجد الدّين همگر فرستاده
اى آن زمين وقار كه بر آسمان فضل * ماه خجسته منظر و خورشيد انورى
جمعى ز ناقدان سخن گفتهء ظهير * بهتر همىنهند ز اشعار انورى
جمعى دگر بر اين سخن انكار مىكنند * فىالجمله در محل نزاعند و داورى
ترجيح يك طرف تو بديشان نما كه هست * زير نگين كلك تو ملك سخنورى
مجد الدّين همگر اين قطعه را در جواب به كاشان فرستاده
جمعى ز اهل خطهء كاشان كه بردهاند * ز ارباب فضل و فطنت گوى سخنورى
تفضيل مىنهاد يكى شمس بر قمر * ترجيح مىنهاد يكى حور بر پرى
شعر ظهير اگرچه برآمد ز جنس نظم * با طرز انورى نزند لاف همسرى
طعم رطب اگرچه لذيذ است در مذاق * كى به بود به خاصيت از قند عسكرى
كى همچو آفتاب بود در فروغ ماه * كى همچو حور باشد در نيكويى پرى