تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2090

مساهمون:

ص٢٠٩٠
نيز مداحى مىفرموده مثنوى مختصرى منظوم فرموده با ديوانش در نظر است ولى از نگارش مثنوى او معذورم و به تحرير قصايدش مسرور اگرچه غالبا در كرمان بوده اما در سنهء 544 در غزنين وفات يافت و به جنت شتافت . قرب هشت هزار بيت از اشعار او ديده شد و اين ابيات گزيده :
روزگارى خوش‌تر است از شكر و عنبر ترا * تا سمن در عنبر است و لاله در شكر تو را نسترن بر سنبل تو چيره گشت از بهر آنك * سنبل آمد زير شمشاد سمن‌پرور تو را گرد نيلوفر درآيد تابش خورشيد و باز * گرد خورشيد اندر آمد برگ نيلوفر تو را لشكر زنگ تو چون بگرفت لشكرگاه ترك * در زمان گيرند تركان اندرين لشكر تو را نيكويى بر روى نيكويت همانا عاشق است * كز نكوياران كند هر روز نيكوتر تو را جان من بستان و جانى نو بده از بوسه‌اى * تا دهم باز از براى بوسهء ديگر تو را ماهرويان بندگان گردند حسنت را اگر * پيش خورشيد خداوندان برم يكسر تو را

و له ايضا

ديدم به ره آن ماه راستين را * آن نازك زيباى نازنين را از مشك براندوده نسترن را * از باده بپالوده انگبين را شانه زده زلفين و نقش بسته * از عنبر پرچين حرير چين را پيچيده و بر گوش حلقه كرده * آن غاليهء پرشكنج و چين را بنشستم و از عكس زلف و رويش * پرسنبل و گل كردم آستين را تا چون به‌سوى حجرهء من آيد * بر زلف و رخش ريزم آن و اين را

در مدح سلطان ارسلان شاه سلجوقى حكمران كرمان

بر اختيار بندگى مالك الرقاب * نصر من اللّه آمد فال من از كتاب دل در بسيج رخت نبستم به‌هيچ‌روى * با كس حديث زاد نگفتم به هيچ باب كردم به خانه پشت و بيامد مرا به روى * از دشمنان شماتت و از دوستان عتاب رخشى چنان كه از تك او باد شد خجل * راندم چنان كه از خوى او ريگ شد خلاب
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2090 | رضا قليخان هدايت