وقتى چنين كه مردهء گل را حيات داد * باد صبا ز معجز دمهاى عيسوى
از عدل شاه و رحمت صاحب نه درخور است * در كنج انزوا من مظلوم منزوى
مهر تو باد در دل خلق جهان چنانك * مهر اياز در دل محمود غزنوى
جز تخم نيكويى به جهان در نكاشتى * يا رب كه هرچه كاشتهاى زود بدروى
من قطعاته عليهالرحمه
از تو ما را شكايتى است لطيف * وان نه از توست از زمانهء ماست
اين چه مىبود كهام فرستادى * كه همه شهر پرفسانهء ماست
اگر آن را شراب بايد خواند * چاه ما پس شرابخانهء ماست
و له ايضا
گرچه پيش از تو بود حاتم طى * تو ز حاتم به مكرمت پيشى
تو جهاندارى و به نسبت جود * همچنان تنگدست و درويشى
ما توانگرتريم از تو از آنك * ما تو داريم كز جهان بيشى
و له ايضا
پوستينى بخواستم از تو * تا زمستان بسر بريم در آن
حرمت ما بر تو بود چنانك * حرمت پوستين به تابستان
بده اى خواجه پوستينم هين * پيشتر زان كه پوستينت هان
و له ايضا
ابرى است مطير دست طاهر * كز بخشش گوهرش كمى نيست
در طوس مقام او دريغ است * كانجا اثرى ز مردمى نيست
گر باز سفر كند از آن بوم * كاندر وى بوى خرمى نيست
بتوان خوردن هزار سوگند * كاندر همه طوس آدمى نيست