تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2087

مساهمون:

ص٢٠٨٧
وقتى چنين كه مردهء گل را حيات داد * باد صبا ز معجز دمهاى عيسوى از عدل شاه و رحمت صاحب نه درخور است * در كنج انزوا من مظلوم منزوى مهر تو باد در دل خلق جهان چنانك * مهر اياز در دل محمود غزنوى جز تخم نيكويى به جهان در نكاشتى * يا رب كه هرچه كاشته‌اى زود بدروى

من قطعاته عليه‌الرحمه

از تو ما را شكايتى است لطيف * وان نه از توست از زمانهء ماست اين چه مىبود كه‌ام فرستادى * كه همه شهر پرفسانهء ماست اگر آن را شراب بايد خواند * چاه ما پس شرابخانهء ماست

و له ايضا

گرچه پيش از تو بود حاتم طى * تو ز حاتم به مكرمت پيشى تو جهان‌دارى و به نسبت جود * همچنان تنگدست و درويشى ما توانگرتريم از تو از آنك * ما تو داريم كز جهان بيشى

و له ايضا

پوستينى بخواستم از تو * تا زمستان بسر بريم در آن حرمت ما بر تو بود چنانك * حرمت پوستين به تابستان بده اى خواجه پوستينم هين * پيشتر زان كه پوستينت هان

و له ايضا

ابرى است مطير دست طاهر * كز بخشش گوهرش كمى نيست در طوس مقام او دريغ است * كانجا اثرى ز مردمى نيست گر باز سفر كند از آن بوم * كاندر وى بوى خرمى نيست بتوان خوردن هزار سوگند * كاندر همه طوس آدمى نيست