گر بگرداند ز مهرت يكزمانى راى راى * باشد از غم روز و شب جان وى اندر واىواى
* * *
تا به گردنت اندر آورد ايزد از اقبال بال * سايلان را بيش گشت از حرص و از آمال مال
گر خيال تيغ تو بر بحر قلزم بگذرد * گردد اندر بحر قلزم بىروان زاهوال وال
زال زر چون در ازل زلزال شمشير تو ديد * در ازل شد خنگسار از بيم آن زلزال زال
گر به شب ياد آورد چندال هند از تيغ تو * بازنشناسى به روز از قامت چندال دال
جان خصمانت ز بار غم به طبع سود سود * وز دل يارانت سود مهترى بزدود دود
* * *
تا جهان آباد باشد جان و تنت آباد باد * از همه عيبى دلت از روزگار آزاد زاد
دشمنانت مانده روز و شب ميان خار خوار * دوستانت سال و مه بر لاله و شمشاد شاد
باد همچون لاد پيش تيغ تو پولاد نرم * پيش تيغ دشمنانت سخت چون پولاد لاد
داد بستان از بهار و عمر خرم بگذران * كاسمان از خرمى روى زمين را داد داد
باده از گلگونرخان سيمگون دستان ستان * با بتان بغنو به كام خويش در بستان ستان
از غزليات اوست
خوشا روزگارا كه ما را به يك جا * خوشى بود و شادى شب و روز كارا
چو بوس و كنار تو ياد آورم من * كنم زاب ديده چو دريا كنارا
تو مانندهء روزگارى كه هرگز * نپايى به يك حال چون روزگارا
ز عشق توام عبهرى گشت لاله * ز هجر توام چنبرى شد چنارا
مرا بىتو همچون شرنگست شكر * مرا چون خزانست بىتو بهارا