* * *
آن چشم نگر به ناز و خوابآلوده * وين چشم نگر به خون ناب آلوده
مهتاب رخت به مشك ناب آلوده * گر ديده به مشك ماهتاب آلوده
* * *
عنابلبا چو برگ عناب شدى * بدرنگ بيامدى به اشتاب شدى
ناديده منت تمام ناياب شدى * چون ريگ بيامدى و چون آب شدى
* * *
هرچند تو در كنار من بيشترى * زى جان و دلم به دوستى پيشترى
گر بر دل من ز غمزه چون نيشترى * از خويشتن و خويش مرا خويشترى
357 قوامى رازى
صاحب تذكرهء هفت اقليم در توصيف او شرحى نگاشته است و اين ابيات را كه نوشته مىشود به دو منسوب داشته . از اوست :
مكن خضاب كه پيرى نهان نشايد كرد * برون پرده چنين باش كز درون حجاب
چو نور روز به از ظلمت شبست يقين * تو صبح شيب چرا شام مىكنى بخضاب
به هوش باش كه دمساز يار تست خرد * قدح مگير كه غماز راز تست شراب
و له
كمر به طاعت حق بند اگرچه سختدلى * كه در پرستش معبود كوه را كمر است
مباش غره به بستان بىزوال بهشت * از آن بترس كه زندان جاودان سقر است
سياهروى بود زرپرست در عقبى * سماع كن كه حديث غريب پرعبر است
رسيد پيرى و ميلت به روز برناييست * دميد صبح و دلت با ستارهء سحر است